آخرین باری که یه مسافرت درست وحسابی رفتیم سال 88بودحالاکه این توفیق اجباری گریبانگیرمون شده هممون واقعاخوشحالیم مخصوصامن،بعدازیکسال خونه بودن وفقط این شهررودیدن این مسافرت هم برام هیجان انگیزه هم ان شاالله پرازخاطره های خوب
هنوزم معتقدم دخترو نمیبرن یه شهردیگه عقدش کنن ومیدونم حرف وحدیث پشتمون زیاده امامهم نیس دردهن مردم روهیچوقت نمیشه بست مهم خوشحالیه ماس که ماهم خداروشکرخوشحالیم
ازمسافرت رفتن عکس گرفتناش رودوستدارم چون بهترین یادگاریه،هروقت به عکسای مسافرتامون نگاه میکنم واقعاحال وهوای اون لحظه برام زنده میشه والبته یه چیزدیگه که خیلی دوسدارم خریدن سوغاتی ازشهرای مختلفه من ک کلی انرژی میگیرم وقته خرید(البته ازجیب بابایی عزیزم فعلا)
شایداگه علی ایناقراربودبرا مهمونی بیان اینجا یکباربیشترهمدیگه رونمیدیدیم ولی وقتی مامیخوایم بریم خب هموبیشترمیبینیم دلتنگیمون کمترمیشه واشتیاقمون بیشتر
باهمه ی سختیاش یه سفرشیرین رو برای خودمون آرزومندم