چه صبح قشنگیه امروز
ازاون صبحای خنک که زودپاشدم ودست وروم روشستم صبونه رو کنارمامان وبابای خوبم خوردم وکلی انرژی گرفتم ازپی امای همسرنازنینم
کلی حرفای خوب زدیم کلی قربون صدقه هم رفتیم وچقدبه وجداومدم وقتی عکستو برام فرستادی
تازگیا حس میکنم صبورترشدم هرحرفی که میزنیم هربحثی که میکنیم پروندش روهمون موقع میبیندم وسعی میکنم نذارم هیچ حرفی دلخورمون کنه
میدونی به نظرم هربحث هرچقدم جدی باشه هرچقدم حق بایکنفرمون باشه به دلخوری نمی ارزه
من پیشت نیستم اماحالاکه ازت دورم دلم میخوادوقت یپیش خودت به من فکرمیکنی لبخندبزنی وذوق کنی نه اینکه سگرمه هات بره توهم
یه رفتارخیلی خوبی که قبلنابیشترداشتی این بودکه هرچقدم درطول روزدلخورمیشدیم یاشب باهم بحث میکردیم وقتی میخوابیدی وفرداش پامیشدی همه چی یادت میرفت ویه جوری صبح بخیرمیگفتی که انگاراصن هیچ اتفاقی نیفتاده،راستش من اونموقع حرصم میگرفت ازاین رفتارومیگفتم آخه آدم اینقدبیخیال ولی الان میفهمم خب زندگی همینه حرف وحدیث همیشه هست اگه بخوایم یه حرفوهمینجوری کش بدیم فقط خودمون ضررمیکنیم واعصابمون خوردمیشه
تومهمترین آدمه زندگیمی علی اینقددوستت دارم که فکرشم نمیتونی بکنی
امروزخیلی پرانرژی ام