ماجــــــــرای من و مشـــــــــاورم
يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۰ ب.ظ
امروز رفتم مشاوره و درباره ادامه تحصیلاتم صحبت کردم خوبیش این بود که چشمام بازشد و البته کمی ناامید... فهمیدم ک دکتری قرار نیس راحت باشه و استرس مقاله و پایان نامه همراهته بعلاوه استرس امتحان جامع و مصاحبه ش... اونقدری که من باذوق اسم دکتری رو میاوردم مشاورم ذوق نداشت دانشجوی ترم هشت دکتری بود و میگفت فقط اولاش برات جالبه که بهت میگن خانم دکتر بعد برات عادی میشه و هیچ حسی بهش نداری... با خودم میگفتم وای لعنتی تو الان جایی هستی که من آرزومه باشم چطور هیچ هیجانی نداری؟ ولی یکم ک گفت دلیلشو فهمیدم چون هیچ اتفاق تازه ای نمیفته همون درسا همون واحدا بعلاوه مقاله پایان نامه آزمون و ترجمه و همچنین یه آینده کاری نامعلوم... راستشو بگم با حرفای مشاور و سرچ هایی که کردم انگیزم کم شد خیلی کم البته بازم باید فکر کنم... دارم به آزمون آموزش و پرورش فکر میکنم هرچند اونم باید یکسال دیگه درس بخونی و انرژی بذاری اما حداقل آینده شغلیت معلومه و تازه توی سی سالگی با خودت فکر نمیکنی که حالا من این مدرک دکتری رو چیکارش کنم!بابام یه موقع یه حرفی زد که هنوز یادمه گفت مگه من پارتی داشتم که استخدام شدم؟ یه آزمون استخدامی زدن و منم شرکت کردم و قبول شدم امیدت به خدا باشه... خلاصه که دودلی بد دردیه
- ۹۷/۰۲/۰۹