حرف دل

کلمات کلیدی

اولــــین تـــــولــــــد

سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۵۰ ب.ظ

باراولی بودکه زیر یه سقفیم وروزتولدعلی رسیده بود از اوله ماه داشتم فکر این روز رومیکردم دلم میخواست بهمون خیلی خوش بگذره، علی همیشه تولدم خیلی خوشحالم میکنه  باکادو باخنده باشوخی بارهرچی که میتونه پارسال تولدم خیلی خوشگذشت یه تیکه فیلم بیادموندنی ازش دارم که هروقت میبینمش ازتهه دل میخندم...دلم میخواست امسال من تلافی کنم امسال من بخندونمش خوشحال بودم باپولی که خودم کارکردم براش کادومیخرم کیک میخرم خیلی ذوق تولدشوداشتم آره داشتم

هم دلم میخواست بهش یه کادوی کاربردی بدم هم به کاوی بیادموندنی وبرای جفتشم ایده داشتم چندجاپرسیدم وگشتم تاکادویی که میخواستم سفارش دادم وکلی هم تاکیدکردم که دوشنبه میخوامش کادوی دیگه ش هم یه روزکه ازامتحان برمیگشتم خریدم مونده بود کادوشون کنم وکیک بخرم وبرم آرایشگاه...تااومدم کاغذکادوبپیچم آقا سررسید خوشحال شدم زوداومده پس این یعنی شب برمیگرده بااینکه گفت ساعت 2میاد بازم خوشحال بودم چون میتونستم ووقت داشتم اون ژله ای که تعریفشو میکردن درست کنم ....وقتی رفت  منم رفتم کیکشو خریدم برام مهم نبود گرمه، روزه ام، پیاده ام نه هیشکدوم مهم نبود اینقدذوق داشتم که حال خودمو نمیدونستم بااینکه آرایشگاه بسته امامن کیکمو خریده بودم وتولدرومیشه بدون آرایشگاه رفتن تصورکردامابدون کیک اصلا!!!!!!!!!روزه ام روکه بازکردم مشغول ژله درست کردن شدم یکم سخت بودقیقاهم اون چیزی نشدکه من میخواستم امابازم خوشگل دراومد وقتی خیالم ازژله راحت شد رفتم سراغ شام یابهتره بگم سحری...میدونستم علی قورمه سبزی هامو دوسداره پس تصمیم گرفتم براش قورمه سبزی بپزم...ساعت یک شد کم کم وقت اومدنه علی شد رفتم به خودم رسیدم یه لباسه خوب یه آرایش ملایم یه عطرخوشبو ویه لب خندون...شمعا رو روی کیکش چیدم وکیک وژله وکادوهاشو گذاشتم روی میزتحریرم که برام خریده بود...خودمو مشغول کردم باتلویزیون و گوشی تابیاد حوصله درس خوندن نبود اونشب فقط برای علی بود...2شد نیومد2ونیم شدنیومد3 شدنیومد3ونیم اس دادکه نمیتونه بیاد...خیلی خیلی حالم بدشد وا رفتم فقط تونستم همه چیو جمع کنم لباسمو عوض کنم و بیفتم توی رختخوابم...میدونستم تقصیری نداره و به قول باباش سرباز اختیارش دست خودش نیست اماخیلی ازش ناراحت بودم اینقدکه وقتی ازخواب بیدارشد فقط درحدسلام تونستم بهش بگم بغض کرده بودم بدنم رمق نداشت پاشم مثه همیشه بدرقش کنم هنوز وارفته بودم داشتم فکرمیکردم چطور گندزده شد به حالم به برنامه ام ...میدونم این خیلی بده که روزتولدت زنت بهت اخم کنه اینکه یه تولدت مبارک خشک وخالی هم نشنوی ولی این بدتره که با تدارکاتت دست به چونه خیره بمونی به ساعت وگوش به صدای موتوری باشی که توی پارکینگ بپیچه معذرت میخوام ازت تو تقصیری نداری اما تاحالااینجوری حالم گرفته نشده بود...لعنت به سربازی

  • miss moon

نظرات  (۱)

حــآلِ منم گرفته شد :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی