حرف دل

کلمات کلیدی

۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۰
ارديبهشت

امروز نمونه ی واقعیه یه خرس خوابالو بودم...ازخواب پاشدم نشستم توی جام دیدم خوابم میاد گرفتم یه ساعت خوابیدم دوباره بیدارشدم صبونه خوردم دوصفحه درس خوندم دیدم شدید خوابم میاد بازم یکساعت خوابیدم...عجیب بی حوصله ام عجیب کسل...

شاید خواب درمون دردمه...دردغصه ازدست پدری ک تلفنمو دیروزجواب نداد درمون آشفتگیه این روزام دل مشغولی وفکرای بیهوده وبی سرانجام...افتادم بین دوتا مردمغرور که هیشکدومشون حاضربه حرف زدن باهم نمیشن ویه فکری واسه ختم این قائله نمیکنن...نمیدونم شایدبابام فکرمیکنه منم چسبیدم که اصلاعروسی نمیخوام پدرمن منم میخوام اما چ کنم؟وایسم توروی شوهرم که بابات زده زیرحرفش توباید تاوان بدی؟زندگی روتلخ کنم به کام جفتمون؟قبلش هی هرروززنگ میزدی ببینی من کجام علی کجاس الان من افتادم ازچشمت؟ خیلی دردداره بخدا دردداره مگه چ گناه کردم که یکطرفه به قاضی میری؟میدونم کیا پرت کردن اماحواست باشه ایناهمون آدمایی هستن که بخاطرشون چندسال پیش زدی توگوشم بخاطرکاره نکرده ویک هفته باهام حرف نزدی...همونا که بعدا افتادن به پای مامان که ببخشدشون...هنوزم دهن بینی باباهنوزم...بازم به معرفت مامانم که اگه جلو انداختیش واگه اشکمو اون هفته درآورد امادیروز یکساعت باروی خوش باهام حرف زد مثه همیشه ...بازم دمش گرم که اگه دلش ازبدقولی خونواده علی وحرفای مردم شکست دله منونشکست وهنوزم اینقدمهربونه که میگه لباس تنه یگانه رودیدی ببین اگه خوشت اومده برای توهم بخرم...من فدای دل مهربونت بشم که حرف میشنوی حرفای دلمو بهت نزدم مامان که دوباره داغ دلت تازه نشه که عصه های منم رو دوشت تلمبارنکنی...اماتوبابادلم خیلی ازت گرفته من دخترتم کاش باهام حرف میزدی کاش ازم میپرسیدی حالا چیکارکنیم؟نظر تووعلی چیه؟توآدمه بی منطقی نبودی...نمیدونم شایدم شدی مثه قبلا که هفته ای یکبارزنگ میزدی شایدمن زیادی پرتوقع شدم شایدزیادی دلم نازک شده ...آره دلم خیلی نازک شده خیلی