همینچند وقت پیش بود داشتم فکر میکردم ما توی رابطه زناشوییمون چقدر رشد کردیم و بزرگ شدیم داشتم فکر میکردم چقدر تباه کردیم لحظه های رو ک به جای گفت و گو در مورد مشکلات مون با هم قهر کردیم چقدر ذوق کردم ک این اواخر اگه مشکلی داشتیم با صحبت حلش کردیم... من به شخصه وقتی با همسرم مشکلی دارم یا دلخورم با رفتارم یا صحبت کردن بهش میفهمونم اماا اون هیچی نمیگه و دلخوریاش رو جمع میکنه توی دلش و یدفعه منفجر میشه و حرفایی میزنه ک من به این راحتی یادم نمیره و از ذهنم پاک نمیشه مثل همین امشب... این ک تو به همسرت بگی این ازدواج اشتباه بود خیلی خیلی حرف سنگینیه حتی اگه دلیل گفتنش محکم باشه حتی اگه حق با تو باشه... این بار دومی بود که به خاطر یه مساله مسخره این حرفو بهم زد از غروب تا حالا دارم سعی میکنم فراموشش کنم و دلیل تراشی کنم برای این حرف... اما حقیقت اینه ک خیلی سنگین بود برام... روزی ک باهاش ازدواج کردم خیالم راحت بود که اگر کمبودی توی زندگیمون داریم اما همسرم همیشه همراهمه دلگرمیمه و میتونم روش حساب کنم اما الان دوبار شنیدن این حرف واقعا ناامیدم کرد... من چیکار کردم ک اون فکر میکنه این ازدواج اشتباه بوده؟چون اومدم یه خونوادم سر بزنم؟ چون دلم نمیخواست توی اون خونه بی دلیل تنها باشم؟ حقیقت اینه ک متوجه شدم توقع بیجاییه ک انتظار داشته باشم اون حالمو خوب کنه چون یه روز کار داره یه روز ماموریت میره به هر حال آدمه ممکنه اون خودشم حالش خوب نباشه پس من خودم باید حالمو خوب کنم شروع کردم باشگاه رفتن خونه رو بهم ریختن و جمع و جور کردن دیدم امتحانم تموم شد و اون میره دماموریت و من تنها میشم پس گفتم چ فرصتی از الان بهتر برای دیدن پدر و مادر هم حالم خوب میشه هم دیرتر دلتنگشون میشم چون بخاطر کارم احتمالا تا ۶ ماه دیگه نمیبینمشون... دیدنشون خوب بود اما حالم خوب نشد و حالم افتضاح شد وقتی بعد چند روز امشب این حرفو از همسرم شنیدم انگار آب یخ ریختن روی سرم... کجای ازدواجمون اشتباه بوده؟ من چیکار کردم ک این حرفو زد؟ چون وقتی دورم از پدر مادرم دلتنگشون میشم پس نمیشه روم حساب کرد؟ منی ک این زندگی رو با تمام حرف و حدیثای پشت سرمون سر پا نگه داشتم و خم به ابروم نیاوردم حقم بود این حرف؟ آره من خیلی لوس بودم اما برای زندگیمون هر چی سختی بود به جون خریدم پا به پات تلاش کردم برای رشد عشقمون از خونوادم کیلومترها دور شدم برای زندگی با تو چون تو مهمترین آدم زندگیمی چون تورو به همه ترجیح میدم اونوخ تو بهم میگی همه اینا اشتباه بوده؟؟؟ تو اون کسی ک من باهاش سه ساله زندگی میکنم نبودی امشب نمیدونم کی تو رو پر کرده بود اما دست مریزاد ک گوش سپردی بهش و چشمت و بستی و دهنت رو باز کردی و مزد دستم رو دادی...